فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )

435

سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )

باشد . سفير بمحض فرارسيدن شب به ناخدا پيغام داد كه اگر باد مخالفى براى ادامهء حركت نباشد لنگر انداختن در اين نقطه كار درستى نيست و چون باد موافق است و مىتواند شب را با آزمايش زمان زمان عمق دريا ، بدون كمك گرفتن از بادبان چهار گوش ، حركت كند راه خود را ادامه دهد و آنگاه باز ايستد كه عمق دريا كم باشد . زيرا در اين صورت در آغاز روز نزديك خليج موزامبيك خواهيم بود . ناخدا بدين توصيه گردن نهاد و با تعويض ديده‌بان اول با بادبان كاملا افراشته به حركت ادامه داد و چون رفته رفته ناخدا دوم و ناويار و ديگر ملاحان دريافتند كه به موزامبيك بسيار نزديك شده‌ايم و مىتوانيم پيش از طلوع آفتاب بدون رفتن به لنگرگاه از جزيره بگذريم ، با اطمينان كامل از ناخدا خواستند كه لنگر بيندازد و بدين ترتيب كشتى با به آب انداختن يك لنگر در عمق 28 ذراع ، در نقطه‌اى حدود نيم‌فرسنگى ساحل توقف كرد . سفير كه با سر و صداى ملاحان بيدار شده بود علت را پرسيد و به وى گفتند كه كشتى لنگر انداخته است زيرا كاملا نزديك موزامبيك هستيم ، اما ملاحان شب هنگام جرأت ورود به لنگرگاه را ندارند . و بدين‌ترتيب تا دميدن روشنائى روز در آنجا مانديم . صبح روز بيست و دوم بعد از طلوع خورشيد معلوم شد كه بيش از نيم فرسنگ با خشكى فاصله نداريم . لنگر برداشتيم و به مدد بادى كه از شمال‌شرقى مىوزيد بسوى جنوب حركت كرديم و به ساحل كه سراسر پوشيده از درخت بود و چند زنگى با بدنهاى كاملا عريان در آن ماهى صيد مىكردند نزديك شديم . در اين روز در ارتفاع چهارده درجه و سى و دو دقيقه بوديم . در اين مدت مطلقا ماه را در افق نمىديديم و به عقيدهء ناخدا اينك در چهار فرسنگى موزامبيك بوديم . باد كه چنان كه گفته‌ايم از شمال‌شرقى مىوزيد ناگهان قطع شد . پس از آن بار ديگر باد ملايمى وزيدن گرفت و اين باد در حدود يك ساعت از مسيرى بيضى شكل بين شرق و جنوب شرقى و جنوب ادامه داشت و كم‌كم قوت گرفت . چون شب هنگام جهت باد بسوى جنوب‌غربى و مخالفت مسير ما بود در آبى به عمق